هذیان

با تنهایی ام پرسه میزنم
به جهانم فکر میکنم
به اینکه اگر میتوانستیم به گذشته باز گردیم
برای اینکه نشان بدهیم قدرتمندیم اینده را پیشبینی میکردیم!به خودنمایی های پست
به تو فکر میکنم
به این تصاویر انزجار انگیز که می سازی
به این تظاهر های کثیف
نمیدانم چطور می توانی ازادیت را نادیده بگیری
چطور می توانی زندانی هوسی باشی که در سر دیگران پرسه میزند
چطور میشود عشقی را ستایش کرد که به بهای ازادی ات است
تنهایی صادقانه ترین دارایی ام است…
و تو ریاوارانه ترین ان
تجربه ات نکردم
تجربه ات نمیکنم.
برای ادامه ی حیات هرگز به من نگو دوستت دارم!حرفت را پس بگیر
چون جنایتی از من پنهانش کن ..بی رحم نیستم،فقط نمیخواهم برابر صفات پست احساس خرج کنم…از دوست داشته شدن فراری هستم
نمی فهمم
میخواهیم با بی رحمی تمام همدیگر را حبس قفس محبتی میکنیم که مزه ی ازادی را می دهد یا شاید تظاهر به مزه ی ازادی می کنیم؟
کافیست عادت کنی.
عادت مث سایه همیشه می اید،نرم و نرم بدون انکه بفهمی زیر پایش له خواهیم شد
خوشمزه ترین غذای دنیا هم روزی نفرت انگیز می شود
سروش سلطانی

7 نظر

  1. Mohammad

    با وجود اینکه من زندگی زیبا رو توام با عشق میدونم اما آثار بزرگانی مثل نیچه و کامو رو یه مقدار مطالعه کردم اونچه ک تو نوشتی هم عقیده با این بزرگان هست واگر از دید یه شخص ک این افکار رو قبول داره نگاه کنم خیلی عالی نوشتی آفرین بهت ✌😍

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *