تظاهر

دیشب مرد
چند ساعت پیش رفت زیر خاک…
شصت و چند سال زندگی رو هم با خودش برد
فامیلای همسایمونو میگم
یسری بودن که خودشونو میزدن یسری گریه میکردن یه عده ام به این دو گروه نگاه میکردن و اونایی که عادت داشتن به این گریه ها به طعم شیرینی یزدی تو دهنشون فکر میکردن و اینکه یه پرتاب مرموزانه و پنهانی واسه کاغذ شیرینی به اطراف داشته باشن…
همیشه دلم میخواست بالای قبر کسایی که فوت شدن یه عدد میزد که چند نفر واسه ی مرحوم دارن گریه میکنن، چند نفر واسه بدبختیای خودشون، چند نفر اسیر غریزه ی همراهی کردن توی گریه زاری با بقیه ان با و چند نفر دارن خودشونو جای اون مرده تصور میکنن و از وحشت(احتمالا ترک وابستگیا) به گریه افتادن؟
یه عده میگفتن روح مرحوم الان توی مراسم ختمشه ولی نمیدونه چی شده و چرا گریه میکنن
یه عده میگفتن از نیستی به نیستی رفت
یه عده میگفتن الان فشار قبر داره حتی از یکی شنیدم الان با بقیه ی مرده های فامیل دور هم نشستن…
ولی من
من فقط به ماهیچه های حلقوی دور لبشون نگاه میکردم که گاهی یه تیک، حرکت متعارف جملاتشونو به هم میزد و مثل توپ پینگ پنگ بین حرفای این و اون پرت میشدم
چند نفر بودن که غش کردن…
دارم به این فکر میکنم که به تعداد عمو ها و خاله ها دایی ها و عمه هاشون تاحالا باید غش کرده باشن؟ یا قراره بکنن؟ و به تعداد بچه ها و همسر و مامان بابا هم برن توی کما!
البته اگه مرگ قبل از اینا این توانایی رو ازشون نگیره.
یه عده خودشونو میزنن
اگه دنیا یه بازی کامپیوتری بود میتونستم به این فکر کنم که با این زدنا جون میفرستن واسه مرحوم تا برگرده از اول مرحله و دوباره تلاش کنه.اگرچه این کارو دوست ندارم ولی اونی که میزنه بذار بزنه حتما لذتی میبره(من معتقدم ما هیچ کاریو نمیکنیم مگر یه لذت و سود روانی یا مادی ازش ببریم!)
بعد از اون میریم ناهار مرحوم رو بخوریم!
اونجا خیلیارو دیدم که یادشون میره که چند ساعت پیش داشتن با لگد میکوبیدن تو سر خودشون
احتمالا ما هم میریم ناهار بخوریم که مزد رفتن سر تشیع جنازه رو بگیریم.البته صاحب عزا اینجور نگفت،گفت که منت میذارید سرم اگه بیاید.ولی من راجب این پدیده حس اولو دارم…راستی غذامو هم تا ته خوردم!!!!
روزنگار
سروش سلطانی. ساعت 3و4دقیقه ی شب.قبرستان

2 نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *