پروژه ی عشق

حدودا هشت یا نه سال پیش بود که ایدئولوژی پدرم راجب عشق مثل یک زلزله ای بود که توی سرم رخ داد.مردی که فلسفه رو به من نشون داده بود و من رو توی مسیری قرار داد که هستم.
یادم میاد همیشه وقتی دبستان بودم جذاب ترین بخش روزم شنیدن حرف ها و تئوری های پدرم از کانت ارسطو هیوم کیرکگور اسپینوزا و هایدگر بود که توی راه برگشت به خونه واسم میگفت.خیلی وقتا از بازی گوشی فقط یه اسمای قشنگی که میگفت فکر میکردم!مثل ویتکنشتاین:) ولی از همون زمان چیزی رو در من نهادینه کرد که الان جهت دهنده ی تمام خطوط زندگیمه.پدرم دنیای فلسفه رو جلوی من گذاشت و وقتی که نیاز بود دست هام رو رها کرد.
اون زمانی که من از پدر تنها سهمم چند ساعت توی ماشین و یه خوردن ناهار بود ،هر بار با یک مفهوم بنیادی من رو تکون میداد و زمین میزد تا روز بعدش.ازم میخواست که به مفاهیم بنیادی و پایه ای و به خصوص معنا گریز فکر کنم.یک بار فداکاری یک بار حسد یک بار قدرت طلبی و… اونقدر گذشت تا به قول خودش درس گفتار هاش به عشق رسید.
از لحاظ ادبی و عرفانی دوره ی رمانتیسم اجتماعی که اروپا و شکسپیر به میان اوردن به پایان رسیده اگرچه هنوز توی ایران حالا به واسطه ی مذهب کمتر و فضای های عرفانی بیشتر دیده میشه ولی الان به قرن پساپست مدرنی و معنا گریزی رسیدیم.توی دوره ای که نسبیت شدیدا بیداد میکنه نسبی گرایی شایع ترین علل جدایی افکار از همه و تمام مفاهیم بنیادی زیر سوال برده میشه و در واقع بشر شجاعت تقابلش با حقایق نا ملموس افزایش پیدا کرده و دقیقا توی همین عصر دچار معنا گریزی های فراوانی راجب مثلا عشق هستیم و ساختار ها و چهارچوب های متفاوتی از عشق (معشوق خدایی یا ماتریالیسم یا اگزیستانس یا رئالیستی)در حامعه داره به بشر ارائه میشه.
حدودا یک دهه گذشته و من تصمیم دارم یه چکیده از این پروژه ی شخصی و بلند مدتی که مدیون پدرم هستم رو توی سایت شریک بشم باهاتون و تجارب بالینیم با پدرم و تجارب شخصی و مطالعاتیم رو باهاتون به اشتراک بذارم.البته به شکل خیلی ساده و ایدئولوژی وار.حدودا پارسال بود که یک گزارش کامل رو به شکل دستنویس تهیه کردم که الان با یکم تصحیح توی این مدت هر قسمتیش رو میذارم.این چکیده حدودا برگرفته از 25کتاب(که سعی میکنم در خلال صحبت ها معرفیشون کنم) و حدود 34کیس بالینی روانکاوی و یسری تجزیه تحلیل های شخصی خودم و تجربه های اجتماعی و تحقیقاتی بوده که از روی علاقه با کمک پدرم انجام دادم.اگرچه خودش این متن رو نمیخونه اما همیشه سپاسگزارشم.انشالله از شب های اینده سعی میکنم بنویسم مرحله به مرحله.
روزگار به کام

7 نظر

  1. خواننده

    پشت اسم های بزرگ رفتی و می خوای خودتو بزرگ جلوه بدی … نسل تو برای نشون دادن خودشون و اینکه ثابت کنن مغزشون روشنه و به قول معروف روشنفکرطور هستن با فلسفه و ادبیات بازی میکنن…. اونم از نوع بازی با کلماتش🙃
    الان نوشته هات هر چقدر هم که زیبا باشن ولی اون نیت نوشتنشون اجازه نمی ده که به دل بشینه
    قابل احترامه مجموعه ی کارهات .. ولی اینکه سروش سلطانی رو می خوای به وسیله ی فلسفه و ادبیات به هر کسی شناسایی کنی و از علوم انسانی سواستفاده کنی قابل پذیرش نیس… تو این سایت چیزی که خود نمایی میکنه اسم سروش سلطانیه؛و این نشون میده که توانایت بیشتر به سوی سخنوری سوق پیدا کرده تا اینکه درون فلسفه غرق بشی (البته هیچکس نمی تونه این ادعا رو بکنه)
    به هر حال خود مختاری و آزاد و اینجانب یه خواننده ای اندک منتقد و ناتوان در بی تفاوت بودن
    اگر قرار باشد اسمت شناخته شود نحوی زندگیت این مهم رو انجام می دهد… نه با علم سخنوری

    • سروش سلطانی

      ممنون دوست عزیز از نقدتون و اینکه دغدغتون بود و نتونستین واکنش نشون ندین!با اینکه اهل نقد هم نبودین و شنونده بودین😅
      منتهی نقدتون اکنده از پیش فرض و کمی هم کینه،احتمالا از جای دیگه بود! و خب میتونم حدس بزنم از کجا 🙂
      با این حال قابل تفکر بود و من هر اندازه که نزدیکیه با واقعیت نظرتون رو و دوریش از واکنش های دفاعی رو حس کنم در خودم اصلاح میکنم
      وجود افرادی شبیه شما همیشه لازمه،برای پیشرفت و من به شدت استقبال میکنم از این نوع نظر ها و امتدادشون.

  2. خواننده

    دوست گرامی امیدوارم ناراحت نشده باشی
    اینجا نوشته بود (نظر) بنده هم از روی ظواهر موجود قضاوت کردم و نظر دادم… و امیدوارم قضاوتم اشتباه بوده باشد… موفق و موید

  3. خواننده

    یه چیز دیگه اینکه آدم ها با خوندن چندین کتب فلسفی و علاقه به این موضوعات نمی تونه ادعا کنه از فلسفه درک صحیحی پیدا کرده…. البته هر کس آزاده که تو هر زمینه ای که علاقه داره نفوذ کنه… اما وقتی ابراز عمومی میشه ممکنه به اون علم و علمایش خدشه وارد بشه..
    ممنون

    • سروش سلطانی

      فلسفه علم فرد محور هست و در تقابل با سیاست جمع محور میشه
      پس بی شک هرکس ادعا کنه درک صحیحی از فلسفه داره جز به اظهار نادانی خودش کاری نکرده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *